هانی و خرید از فروشگاه

با بابا جونم اومدیم فروشگاه که خرید کنیم ؛ در اصل واسه خرید پنپرز و شیرم که تموم شده بود اومدیم و میشه گفت بقیه خرید هامون باز مربوط به خودم میشه 

بابایی اونور داره با فروشنده حساب میکنه و منم از فرصت استفاده میکنم و یه چرخی توی مغازه میزنم ؛ شما هم بیاید دنبالم 

با بابا جونم اومدیم فروشگاه که خرید کنیم ؛ در اصل واسه خرید پنپرز و شیرم که تموم شده بود اومدیم و میشه گفت بقیه خرید هامون باز مربوط به خودم میشه 

بابایی اونور داره با فروشنده حساب میکنه و منم از فرصت استفاده میکنم و یه چرخی توی مغازه میزنم ؛ شما هم بیاید دنبالم 

ای بابا آقا این جنسات چرا اینقده گرون شده
من که مشتری خودتم یادت نیست هفته پیش اومدم باز کل مغازتو بهم ریختم 

صدای صاب مغازست که داره بهم میگه دس نزن کوچولو
شما جدی نگیرید باهام بیاید بقیه جنسای مغازه رو بهتون نشون بدم

بزا ببینم این چیه 

بعضی از چیزا با دست باز نمیشن و مجبور شدم دندونامو بکار ببرم




طفلکی بابام هر چی که توی مغازه باز میکردم و یا خراب میکردم مجبور میشد بخره
حتی چیزهایی که به دردمون نمیخورد

حیف که بالای اون قفسه ها دستم نمیرسه 

خب کار من دیگه اینجا تموم شد ؛ بابا زود حساب کن تا در بریم 



هانی و خرید از فروشگاه
